نگاهت چون عقاب ....دلت چون دريا ..... دستانت چون آتش .....
قدت مثل سرو ......صدايت چون آوازه پرنده .....
هيچ چيزيت مثل آدم نيست
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
زندگي مثل ديکتس .... هي مي نويسيم ... هي غلط مي نويسيم
هي پاک مي کنيم ... هي دوباره مي نويسيم ...هي دوباره ....
غافل از اينکه عزرائيل داد ميزنه برگه ها بالا .
يه سوال برام پيش اومده، شبا كه ميگن: "بگير بخواب" چي رو بايد بگيريم؟؟؟
مرد جوون : ببخشين آقا ، مي تونم بپرسم ساعت چنده ؟
پيرمرد : معلومه كه نه !
جوون : ولي چرا ؟ ! مثلا" اگه ساعت رو به من بگي چي از دست ميدي ؟ !
پيرمرد : ممكنه ضرر كنم اگه ساعت رو به تو بگم !
جوون : ميشه بگي چطور همچين چيزي ممكنه ؟ !
پيرمرد : ببين ... اگه من ساعت رو به تو بگم ، ممكنه تو تشكر كني و فردا هم بخواي دوباره ساعت رو از من بپرسي
جوون : كاملا" امكانش هست !
پيرمرد : ممكنه ما دو سه بار ديگه هم همديگه رو ملاقات كنيم و تو اسم و آدرس من رو بپرسي !
جوون : كاملا" امكان داره !
پيرمرد : يه روز ممكنه تو بياي به خونه ي من و بگي كه فقط داشتي از اينجا رد ميشدي و اومدي كه يه سر به من بزني! بعد من ممكنه از روي تعارف تو رو به يه فنجون چايي دعوت كنم ! بعد از اين دعوت من ، ممكنه تو بازم براي خوردن چايي بياي خونه ي من و بپرسي كه اين چايي رو كي درست كرده ؟ !
جوون : ممكنه !
پيرمرد : بعد من بهت ميگم كه اين چايي رو دخترم درست كرده ! بعد من مجبور ميشم دختر خوشگل و جوونم رو بهت معرفي كنم و تو هم دختر من رو مي پسندي !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد تو سعي مي كني كه بارها و بارها دختر من رو ملاقات كني ! ممكنه دختر من رو به سينما دعوت كني و با همديگه بيرون بريد !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد ممكنه دختر من كم كم از تو خوشش بياد و چشم انتظار تو بشه ! بعد از ملاقاتهاي متوالي ، تو عاشق دختر من ميشي و بهش پيشنهاد ازدواج مي كني !
مرد جوون : لبخند ميزنه !
پيرمرد : بعد از يه مدت ، يه روز شما دو تا مياين پيش من و از عشقتون براي من تعريف مي كنين و از من اجازه براي ازدواج ميخواين !
مرد جوون در حال لبخند : اوه بله !
پيرمرد با عصبانيت : مردك ابله ! من هيچوقت دخترم رو به ازدواج يكي مثل تو كه حتي يه ساعت مچي هم از خودش نداره در نميارم ! ! !
لرا سفينه ميسازند برن خورشيد. بهشون ميگن چقدر خرين ذوب ميشين.
ميگن فكر اونجاشم كرديم، اگه طبق برنامه بريم شب ميرسيم
ترکه با رشتيه دعواش مي شه.يه چک مي خوابونه زير گوشش!
رشتيه هم غيرتي مي شه و مي گه يا پنج تن )).بعد ترکه رو بلند مي کنه و مي کوبه زمين!
ترکه پا مي شه و مي گه: اين خيلي نا مرديه! ۶ نفر به يه نفر
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
سعي کن بخاطر کسي که دوستش داري غرورتو از دست بدي ولي مواظب باش بخاطر غرورت کسي رو که دوستش داري از دست ندي
سلام !! ببخشيد اين وقت شب مزاحم ميشم يه سوالي خيلي وقته ذهنمو مشغول کرده که چرا کلاغ به جاي قار قار نميگه بع بع !!! اگه منو از اين ابهام در بياري خيلي ممنون ميشم
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
تركه ميميره شب اول قبر 62 تا فرشته ميان بالا سرش ميدوني چرا؟ دوتا از فرشته ها سوال ميكردن 60 تاي ديگه حاليش ميكردن
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
به تركه ميگن اذون بگو ميگه همه چيز با يك نگاه شروع شد
هميشه دوست داشتم ابر باشم.چون ابر انقدر شهامت داره که هر وقت دلش ميگيره جلوي همه گريه کنه
غضنفر مي ره پمپ بنزين و بعد از اينکه باکش رو پر مي کنه، مي ره پيش حسابدار و مي گه: آقا! چقدر شد؟ يارو مي گه: 300 تومن! غضنفر تعجب مي کنه و آروم مي پرسه: چي شده؟ شاه برگشته؟ بنزين فروش يواشکي جواب مي ده: نه، شما گازوئيل زدي
براي هزارمين بار پرسيد:تاحالا شده من دلت را بشكنم؟ منم براي هزارمين بار به دروغ گفتم نه هيچ وقت!!! تا مبادا دلش بشكنه
اگه کسي رو دوست داري،نه براش ستاره باش،نه آفتاب،چون هر دو شون مهمون زود گذرند،پس براش آسمون باش که هميشه بالاي سرش باشي
: چشمهاي درشت و زيبايت را که به من ميدوزي و با لبهاي زيبا آواز ميخواني، احساس ميکنم که بيش از هميشه عاشقت هستم ، تو زيباترين قورباغه ي اين برکه اي
ترکه رو ميفرستن دنبال نخود سياه پيداش ميکنه
گر يه روز يک نفر دستت رو گرفت و تو يهو دست و پاو بدنت لرزيد براي عاشق شدن عجله نکن شايد بابا برقي باشه!!!
روابط عمومي توانير
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
به رشتيه ميگن زنتو ديدم تو ماکسيما با يک مرد غريبه که 190 تا داشتن ميرفتن!! رشتيه ميگه: آره ماکسيما 190 تا رو راحت ميره!!!
زمان! به من آموخت که دست دادن معني رفاقت نيست.... بوسيدن قول ماندن نيست..... و عشق ورزيدن ضمانت تنها نشدن نيست
چشم وقتي زيباست كه براي اشك باشد اشك ووقتي زيباست كه براي تو باشد تو وقتي زيباي كه براي من باشي تقديم به كسي كه اين پيام را بخواند
ديگه از چشمام افتادي ..........فهميدي..........؟؟؟؟؟؟؟؟؟ افتادي صاف توي قلبم
تاحالا دل تنگ کسي شدي؟ اصلا ميدوني دلتنگي چيه؟ اونم ازبدترين نوعش؟ بزرگترين دلتنگي اينه که بدوني اوني که دوسش داري هيچوقت ماله تو نميشه. اينه که بدوني يه روزي ازکسي که دوسش داري بايد جدا بشي چه بخواي چه نخواي
هويجه با بچش تو خيابون مي رفتن يهو بچه هويج مي زنه زير گريه مامانش مي گه چيه؟بچه مي گه مامان مامان آب هويج دارم
شما طبق قانون 28 ماده 5 قوانين دوستي و رفاقت به حبس ابد در قلب من محکوميد .آيا اعتراضي داريد؟
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
هيچ وقت نذار هر رهگذري که رد ميشه رو دلت يادگاري بنويسه چون بعدا پاک کردنش خيلي سخته
ارزو دارم که تو هميشه يه لبخند قشنگ رو لبهاي من باشي تا ديگران نفهمن که من چقدر غمگينم
الو الو برج مراقبت اعلام وضعيت اضطراري اگه قلبتون جا داره اجازه فرود مي خوام
مراقب گرماي دلت باش تا کاري که زمستان با زمين کرد زندگي با دلت نکند........
به ترکه مي گن اگه آب نبود چي مي شد؟ مي گه ما شنا ياد نمي گرفتيم در نهايت خفه مي شديم ميمرديم
تركه با كُت وزير شلواري تو خونشون نشسته بوده. ازش ميپرسند: واسه چي تو خونه كت پوشيدي؟ ميگه: آخه شايد مهمون بياد! ميپرسن: پس چرا ديگه زير شلواري پوشيدي؟! ميگه: خوب شايد هم نياد
اگه چشمات پرسيد بگو ندیدمش... اگه گوش هات پرسید بگو نشنیدمش... اگه دستت لرزید بگو مال سرماست... اما اگه دلت لرزید به خودت دروغ نگو
دوستش داری
پليس ماشين مسافر کشي را که با سرعت در خيابان ميراند ، متوقف کرد و گفت : هشت تا مسافر داری و با اين سرعت هم ميراني راننده با عجله گفت : آخه اگه تندتر نرم ، اون سه نفری که توی صندوق عقبند خفه ميشند
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
قلب خانه اي است با دو اتاق خواب در يك رنج و در ديگري شادي زندگي مي كند. نبايد زياد بلند خنديد و گرنه رنج در اتاق ديگري بيدار مي شود. (فرانسيس كافكا)
بگذار خيال كنم "دوستم داري " و از اين خيال شبها تا سپيدي روز با ستاره ها باشم
عشق گلي است كه اگر آن را به قصد تجزيه و تحليل پرپر كنيد، هرگز قادر نخواهيد بود كه آن را دوباره جمع كنيد
يافتن دوستان خوب سخت است سخت تر از آن ترک آنهاست فراموش کردنشان غير ممکن است
فاصله تابش خود را بر ديگران تنظيم کن خداوند خورشيد را در جايی نهاد که گرم کند ولی نسوزاند .
بزرگترین آرشیو جوک ، SMS ، OFF
سهراب گفتي:چشمها را بايد شست......شستم ولي !.........
گفتي: جور ديگر بايد ديد.......ديدم ولي !..............
گفتي زير باران بايد رفت........رفتم ولي !.............
او نه چشمهاي خيس و شسته ام را..نه نگاه ديگرم را...هيچ کدام را نديد !!!!
فقط در زير باران با طعنه اي خنديد و گفت:
" ديوانه باران نديده !! "




